اوج انسانیت امام
امام حسین(ع) خود اهل کرامت و بزرگواری بود. لذا شامی دشنام گو را به خانه می برد و همواره دست احسان از رحمت رحمانی خویش به دوست و دشمن می رساند. آن حضرت(ع) به مردم سفارش می کرد که در نیازهای خویش به نزد هر کسی نروند؛ زیرا تنها گروه های خاص از جامعه هستند که بی توجه به ایمان و مذهب و نژاد و رنگ و مانند آن تنها به حکم انسانیت خویش دستگیر دیگران هستند و احسان می کنند. امام حسین(ع) در این باره فرمودند: لاترفع حاجتک الا الی احد ثلاثه : الی ذی دین، او مروه او حسب؛ جز به یکی از سه نفر حاجت مبر: به دیندار یا صاحب مروت یا کسی که اصالت خانوادگی داشته باشد. (تحف لعقول،ص152)
اوج انسانیت امام
امام حسین(ع) خود اهل کرامت و بزرگواری بود. لذا شامی دشنام گو را به خانه می برد و همواره دست احسان از رحمت رحمانی خویش به دوست و دشمن می رساند. آن حضرت(ع) به مردم سفارش می کرد که در نیازهای خویش به نزد هر کسی نروند؛ زیرا تنها گروه های خاص از جامعه هستند که بی توجه به ایمان و مذهب و نژاد و رنگ و مانند آن تنها به حکم انسانیت خویش دستگیر دیگران هستند و احسان می کنند. امام حسین(ع) در این باره فرمودند: لاترفع حاجتک الا الی احد ثلاثه : الی ذی دین، او مروه او حسب؛ جز به یکی از سه نفر حاجت مبر: به دیندار یا صاحب مروت یا کسی که اصالت خانوادگی داشته باشد. (تحف العقول، ص۱۵۲)
از نظر امام حسین(ع) مراجعه مردم برای برآوردن نیازهای خویش به سوی شما، یک نعمت الهی است: ان حوائج الناس الیکم من نعم الله علیکم فلا تملوا انعم؛ نیاز مردم به شما از نعمتهای خدا بر شما است، از این نعمت افسرده و بیزار نباشید. (بحارالانوار، ج۴۷، ص۵۰۲)
امام حسین(ع) همچنین در این باره می فرماید: ایها الناس نافسوا فی المکارم و سارعوا فی المغانم و لا تحتسبوا بمعروف لم تجعلوا؛ ای مردم در خوبی ها با یکدیگر رقابت کنید و در بهره گرفتن از فرصت ها شتاب نمایید و کار نیکی را که در انجامش شتاب نکرده اید، به حساب نیاورید. (ارشاد القلوب دیلمی، ص۳۷)
آن حضرت(ص) در اوج انسانیت بود. به گونه ای که حتی اگر قاتل او درخواست توبه از خدا و عفو از ایشان داشت، این کار را می کرد. ایشان برای هدایت مردم و مسلمانان یهودی با آنکه بر سر و صورتش سنگ می بارید و هیاهوی طبل و کرنا گوش فلک را کر می کرد، دلسوزی نشان می داد و خود را برای راهنمایی و هدایت ایشان به سوی بهشت، به رنج می افکند؛ چنان که پیامبر(ص) این گونه بود.(شعراء آیه۳)
از این جهت است که امام حسین(ع) خود برای رضای خداوند همواره بر آن بود که گذشت کند و از دشمن بگذرد چنان که بدگوئی و بدزبانی شامی را می بخشید. آن حضرت(ص) در مقام تبیین این موضوع در سنتی سدید فرمودند: أیما اثنین جری بینهما کلام فطلب أحدهما رضی الاخر کان سابقه الی الجنه ؛ هر یک از دو نفری که میان آنها نزاعی واقع شود و یکی از آن دو زودتر به آشتی اقدام کند سبقت گیرنده اهل بهشت خواهد بود. (محجه البیضاء ج۴، ص۸۲۲)
براساس همین اصل است که می فرماید: ان اعفی الناس من عفا عند قدرته؛ بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد. (الدره الباهره، ص۴۲) بخشش در اوج قدرت و توانایی ارزشمند است، نه آنکه انسان در ذلت و خواری باشد و بخواهد به خاطر ضعف و ناتوانی عفو و گذشت کند. اگر کسی بتواند در اوج قدرت و توانایی در مجازات و تنبیه خاطی، عفو کند آن هنگام است که احسان روا داشته و خدایی شده، زیرا خداوند در اوج قدرت و توانایی است که اهل مغفرت و گذشت از بندگان خطاکار خویش است.
البته ازنظر آن حضرت(ع) کوتاه آمدن در برابر دوست و دشمن تنها درصورتی بود که رضای خالق در آن باشد، اما اگر هر کاری رضایت خلق را به همراه داشت ولی رضایت خالق را به دنبال نداشت، هرگز به آن کار رضایت نمی داد؛ زیرا رستگاری انسان را در گرو رضایت خالق می دانست و هرگونه عملی که علیه واجبات و محرمات الهی و شکستن محارم الهی باشد را به سختی دشمن می داشت و هرگز در برابر حدود الهی کوتاه نمی آمد؛ زیرا بر این باور بود که: لا أفلح قوم اشتروا مرضات المخلوق بسخط الخالق؛ رستگار نمی شوند مردمی که خشنودی مخلوق را در مقابل غضب خالق بخرند. (تاریخ طبری، ص۱، ص۹۳۲؛ مقتل خوارزمی، ج۱، ص۹۳۲)
ازنظر آن حضرت(ص) کسی که تقوای الهی پیشه نگیرد و به واجبات الهی گردن ننهند و از محرمات خدا پرهیز نکند، نمی تواند رستگاری را برای خود در آینده تضمین کند: لا یأمن یوم القیامه الا من خاف الله فی الدنیا؛ کسی در قیامت در امان نیست مگر کسی که در دنیا ترس از خدا در دل داشت. (مناقب ابن شهر آشوب، ج۴، ص۹۶)
آن حضرت همچنین در این باره می فرماید: من حاول امرا بمعصیه الله کان افوت لما یرجو و اسرع لمجی ما یحدر؛ آن که در کاری که نافرمانی خداست بکوشد امیدش را از دست می دهد و نگرانی ها به او رو می آورد. (بحارالانوار، ج۳، ص ۷۹۳)
نیز در جایی دیگر می فرماید: من طلب رضی الناس بسخط الله وکلّه الله الی الناس؛ کسی که برای جلب رضایت و خوشنودی مردم، موجب خشم و غضب خداوند شود، خداوند او را به مردم وا می گذارد. (بحارالانوار، ج۷۸، ص۶۲۱)
آن حضرت(ع) شیعه واقعی را دارای خصوصیات کامل و تمام اخلاقی می داند و در تعریف آنان بر این نکته تاکید می کند که شیعیان می بایست انسان های خدایی باشند که جز اخلاق نیک و خوشخویی نسبت به دیگران در اندیشه و کردارشان نمی توان چیزی را از بدی و دورویی و مانند آن یافت. آن حضرت در عبارتی می فرماید: ان شیعتنا من سلمت قلوبهم من کل غش و غل و دغل، به درستی که شیعیان ما قلبشان از هر ناخالصی و حیله و تزویر پاک است. (فرهنگ سخنان امام حسین، ص۶۷۴)
انسان عقلانی و بصیرت
بنابراین، شیعه اهل نقد و انتقاد، امر به معروف و نهی از منکر است، زیرا ولایت واقعی را می بایست در اطاعت از معروف و پرهیز از منکر جست و جو کرد، چنان که آن حضرت(ع) جان بر سر عدالت نهاد که مصداق اتم و اکمل امر به معروف است. از نظر آن امام(ع) برای شناخت دوست و دشمن باید به این نکته توجه کرد که دوست واقعی بر مصداق امر به معروف و نهی از منکر عمل می کند و ولایت حبی خود را به تو این گونه نشان می دهد. امام حسین(ع) فرمودند: من احبک نهاک و من ابغضک اغراک، کسی که تو را دوست دارد، از تو انتقاد می کند و کسی که با تو دشمنی دارد، از تو تعریف و تمجید می کند. (بحارالانوار، ج۷۵، ص۸۲۱)
از نظر آن حضرت(ع) انسان کامل، انسان عقلانی است. نشانه های این بلوغ و کمال عقل را می توان در افکار و کردار او جست وجو کرد که بیانگر حق اندیشی و حق گویی و حق مداری اوست. آن حضرت(ع) می فرماید: لا یکمل العقل الا باتباع الحق الاترون ان الحق لایعمل به والباطل لایتناهی عنه؛ عقل جز به پیروی از «حق» کمال نمی یابد آیا نمی بینید که به حق عمل نمی شود و از باطل نهی نمی شود؟ (بحارالانوار، ج۷۸، ص۷۲۱)
کسی که عقلش به کمال رسیده، اهل بصیرت است و کارهایش بر مدار عقلانیت و حق می باشد، پس کاری نمی کند که بخواهد عذر بخواهد و بهانه تراشی کند. از این رو انسان خردورز انسانی اهل حق و عدالت و ظلم ستیز و باطل ستیز است و به حق عمل و از باطل نهی می کند. بی گمان از مصادیق مهم و اصلی حق در دنیا عدالت و از مصادیق باطل، ظلم و ستم است. براین اساس آن حضرت(ع) همواره بر عدالت عمل کرده و بدان می خوانده و با ظلم مبارزه می کرد. از نظر آن حضرت(ع) انسان باید به گونه ای عمل کند که دیگر نیازی به عذر و بهانه تراشی نباشد. امام حسین(ع) فرمودند: ایاک و ماتعتذر منه، فان المومن لایسیء و لایعتذر و المنافق کل یوم یسی ء و یعتذر، حذر کن از مواردی که باید عذرخواهی کنی، زیرا مومن نه کار زشتی انجام می دهد و نه به عذرخواهی می پردازد، اما منافق همه روزه بدی می کند و به عذرخواهی روی می آورد. (بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۰۲۱)
به نظر آن حضرت(ع)، علم و عقل نشانه هایی دارد که می توان عالم و عاقل را بدان شناخت. مثلا از نشانه های عالم این است که: من دلائل العالم انتقاده لحدیثه و علمه بحقائق فنون النظر، از نشانه های عالم، نقد سخن و اندیشه خود و آگاهی از نظرات مختلف است. (بحارالانوار، ج ۷۸، ص۹۱۱)
آن حضرت درباره انسان عاقل و عالم فرمود: لاتقولوا بالسنتکم ما ینقص عن قدرکم، چیزی را بر زبان نیاورید که از ارزش شما بکاهد. (جلاء العیون، ج۲ ص۵۰۲) چنان که در معاشرت نیز این گونه است: مجالسه اهل الدناءه شر و مجالسه اهل الفسوق ریبه ؛ همنشینی با افراد پست ناپسند است و همدمی گناهکاران موجب بدبینی مردم و از دست دادن اعتماد و اعتبار می شود. (بحارالانوار، ج۸۷، ص۲۲۱)
انسان لازم است به گونه ای عمل کند که مقبول درگاه الهی باشد که از این مقبولیت در میان مردم نیز مقبول خواهد افتاد، زیرا کسی که میان خود و خدایش را اصلاح کند خداوند میان او و خلق را اصلاح می کند. از نظر امام حسین(ع) نشانه اینکه شخص مقبول خداوند باشد، با خردمندان همنشین و معاشر می شود: من دلایل علامات القبول: الجلوس الی اهل العقول، از نشانه های خوش نامی و نیک بختی، همنشینی با خردمندان است. (بحارالانوار، ج۵۷، ص۹۱۱)

