حرف می زند...
با در...
با دیوار....
با تمام حوالی دردش...
بعد به گمانش راهش را می کشد و می رود...
می رود....
حوالی دردناک اندامش در حوالی دردناک دیوار....
سکوت...!
.................................ای وای مادرم...................................

