امام حسین(ع) ، یزید را به هیچ وجه شایسته خلافت نمى دانست و با توجه به برخورد حاکم مدینه و مشاور وى مروان حکم، مجبور به ترک مدینه بود. در مکه نیز امام نگران بود که حرمت کعبه و حرم امن الهى دریده شود. از سوى دیگر، تنها مردم کوفه بودند که از مبارزه با خلافت اموى استقبال کردند و نامهها و طومارهاى فراوان به حضرت نوشته و ایشان را به آن شهر دعوت کردند. نماینده حضرت در کوفه، مسلم بن عقیل نیز شدت استقبال مردم کوفه را، براى حضرت بیان کرد، در نتیجه اگر امام حسین جز کوفه، منطقه دیگرى را بر مىگزید نزد مردم و تاریخ محکوم بود.
ابن عباس به خوبى مىدانست که سخن امام حسین(ع) درست است، زیرا یزید در نامهاى که به او نوشته بود، به روشنى امام حسین(ع) را تهدید کرده و از وى خواسته بود، او را از مخالفت باز دارد.(18) عبدالله بن عباس پس از آن که امام را مصمم یافت، پیشنهاد کرد به جاى کوفه که سابقه خوبى در وفادارى ندارند، به یمن برود، زیرا در آنجا یارانى دارد و در صورت لزوم مىتواند به حصارها و درههاى آن پناه ببرد. پاسخ امام این بود که مسلم بن عقیل پیام داده که مردم کوفه بر بیعت و یارى من اجتماع دارند و من تصمیم گرفتم که به سوى آنها بروم. آن گاه ابن عباس احتمال بىوفایى مردم کوفه را مطرح ساخت و پاسخ حضرت این بود که کشته شدن در غیر مکه بهتر است.(19) آن حضرت مىدانست که در یمن کسى به یارى وى نخواهد آمد و اگر کشته شود، مورد سرزنش واقع خواهد شد که چرا پاسخ مثبت به آن همه نامه و طومار مردم کوفه نداده است؛ اما نکته قابل تأمل درباره انتخاب کوفه این است که چرا امام حسین(ع) پس از شهادت مسلم و آگاهى از اخبار مأیوس کننده کوفه، به راه خود ادامه داد. بهتر نبود که به مکه یا مدینه بازمىگشت یا به پیشنهاد ابن عباس به سوى یمن حرکت مىکرد.
پاسخ این پرسش را یاران حضرت دادند که شما با مسلم تفاوت دارید. اگر خود را به کوفه برسانید، اوضاع دگرگون مى شود. آنان گفتند: "إنّک و الله ما انت مثل مسلم بن عقیل و لو قدمتَ الکوفة لکان الناسُ إلیک أسرع"؛(20) به تحقیق به خدا سوگند تو مانند مسلم بن عقیل نیستى و اگر به کوفه وارد شوى، مردم به سوى تو مىشتابند".
این نکته را همراهان حضرت گفتند و در جمع آنها، گروهى از مردم کوفه و بصره بودند که براى یارى حضرت، خود را به مکه رسانده یا در مسیر راه به حضرت ملحق شده بودند.
به نظر مىرسد، این سخن دور از واقعیت نباشد؛ اگر به حوادث و رویداد کربلا بنگریم، به این حقیقت پى مىبریم. وضعیت به گونهاى بوده که مسلم بن عقیل، تا آخرین لحظات زندگى خود حاضر نمىشود، با ارسال نمایندهاى، امام حسین(ع) را از آمدن به کوفه باز دارد. این که مسلم بن عقیل در دار الاماره ابن زیاد، به عنوان یک وصیت، از عمر سعد مىخواهد، به امام حسین(ع) پیام دهد، به کوفه نیاید،(21) نشان مىدهد که مسلم مطمئن بوده است، اگر امام وارد کوفه شود، مىتواند عبیدالله بن زیاد را شکست دهد. جلوگیرى عبیدالله بن زیاد از ورود امام حسین(ع) به کوفه و دستور وى در متوقف کردن کاروان حسینى در بیابانى خشک،(22) حکایت از نگرانى شدیدى از حضور حضرت در کوفه و ارتباط وى با مردم دارد.
نگه داشتن امام حسین(ع) در منطقهاى غیرآباد نیز براى کنترل بهتر و جلوگیرى از ملحق شدن مردم کوفه به ایشان بوده است. جلوگیرى از حرکت حضرت در دوّم محرم که وارد کربلا شدند و بستن آب بر حضرت در روز هفتم و دستور حمله در روز نهم و کشتن حضرت در ماه محرم، ماهى که عرب جاهلى حرمت آن را نگه داشته و در آن آغاز به جنگ نمى کردند، همه نشان از وحشت فوق العاده عبیدالله از نزدیک شدن امام حسین(ع) به کوفه دارد. عبیدالله نگران آن بود که ترس و وحشتى که در کوفه، با کشتن مسلم و هانى ایجاد شده بود، با خبر آمدن امام حسین(ع) کنار گذاشته شود و مردم کوفه، روحیه سرکشى خود را نشان دهند.
محاصره و کنترل دروازههاى کوفه و اطراف شهر توسط دستگاه عبیدالله و دستگیرى افراد، نشانه این نگرانى است.
18. مسند الامام الشهید؛ ج 1، ص 297؛ تذکرة الخواص، سبط بن جوزى، ص 215.
19. مروج الذهب،ج 3، ص 65.
20. الارشاد، ج 2، ص 75؛ مسند الامام الشهید، ج 1، ص 454؛ تاریخ الطبرى، محمد بن جریر طبرى، ج 4، ص 300، مطبعه استقامت قاهره، افست قم، مکتبة ارومیّه.
21. الارشاد، ج 2، ص 61.
22. همان، ص 83، عبید الله بن زیاد به حر بن یزید ریاحى نوشت: "اما بعد فجَعجِع بالحسین حین یبلُغُکَ کِتابى و یقدمُ علیکَ رسولى و لاتُنزِله إلّا بالعراء فى غیر حِصنٍ و على غیر ماء؛ وقتى که نامه من به تو رسید و فرستاده ام آمد حسین را نگه دار و او را وارد نکن جز به بیابانى که داراى حصار و آب نباشد".

